دوستان می پرسند چرا به روز نمی کنی؟
اجازه بدید فعلا چیزی ننویسم. . .
دوستان می پرسند چرا به روز نمی کنی؟
اجازه بدید فعلا چیزی ننویسم. . .

/* /*]]-->*/
( اختلال در دوربین تلفن همراه در یک جشن تولد آرام در کشور )
به گزارش خبرگزاری (نیوزپلنگ )
یکی از شهروندان مرد
که با دوربین تلفن همراهش
از فروپاشی کیک تولد دختر 3 ساله اش
توسط مادر عروس
با یک چاقوی میوه خوری فیلم می گرفت
به خبرگزاری (نیوزپلنگ ) گفت :
وقتی داشتم با دوربین تلفن همراهم
از فروپاشی کیک تولد دختر 3 ساله ام
توسط خواهر عروس با یک چاقوی میوه خوری فیلم می گرفتم
موبایلم دچار اختلال شد
وی در پاسخ به خبرنگار خبرگزاری (نیوزپلنگ ) که پرسیده بود:
کیک دختر شما توسط مادر عروس فرو پاشید یا خواهر عروس ؟ گفت :
مهم این نیست که خواهر عروس بود یا مادر عروس
مهم حضور برنده زنان در صحنه است
لازم به ذکرست که پس از پخش این گزارش
مسئولان سازمان صادر کننده مجوز جشن تولد آرام در کشور
خواهر مادر عروس مذکور را
یکی کردند
تا جای شبهه ای باقی نماند
************************************
خبر را برای دوستانتان بفرستید خبر را برای دشمنانتان بفرستید
خبرگزاری (نیوزپلنگ ) نسخه چاپی
تماس مستقیم با ما تماس غیر مستقیم با ما
ارتباط با خواهر مادر عروس تکذیب خبر
حکایت
) بفرما نون و ماست )
در دکان نشسته بودم وبه علت کسادی بازار نون و ماست می خوردم
چهار مرد قوی هیکل که جامه هایی شبیه به هم بر تن داشتند
از جلوی دکان رد می شدند
یه غلطی کردم گفتم : بفرما
توقف کرده پرسیدند : این ماست که می خوری چه رنگی ست؟
من هم گفتم سفید است
گفتند ما می گوئیم سیاه است
پرسیدم شما کیستید؟
گفتند ما چهار شاهد عادلیم
به نمایندگی از مردم بازار گفتم ای داد شاهد از غیب رسید
حالا چه کار کنم
چهار شاهد عادل سیبیل کلفت با قمه بالای سرم ایستاده
و یک جور نماینده هم هستند
و می گویند ماست سیاه است
و از آنجایی که نان حلال خور بودم و از حرام و حرامی گریزان
من هم گفتم ای بابا
چرا خودم نفهمیده بودم
بله - درسته
ماست سیاه است
سالها از آن روز گذشت من- بچه هام- نوه هام – و نتیجه هام
هر روز ناهار نون حلال با ماست سیاه می خوریم
و اعتراضی هم نداریم
... و از آنجا که مبادا روزگارم را سیاه نکنند
به کسی بفرما نمی زنیم
و به همین طریق تا آخر عمر
به خوبی و خوشی با هم زندگی کردیم
(حکایتی از نمورنامه نوشته شیخ مظفر میرزا قاسمی)

(بازار سنتی تهران با دکترهایی آزاد اندیش )
بازار تهران که در سالهای گذشته مهد سنت و روابط مبتنی بر کلیشه بود امروزه با دکترها و فوق لیسانسهایی مواجه شده که به علت عدم اشتغال مناسب و بازار کار مطلوب ناچار بر جای پدر در حجره ها تکیه زده و در بافت سنتی بازار به تدریج تحول ایجاد کرده اند . تحولی که کمتر در بافت معماری و بیشتر در شکل روابط تجاری نمود داشته . همانطور که در گذشته مردان بزرگ بازار تهران به پشتوانه ثروت و نفوذشان کمک شایانی به پیروزی انقلاب اسلامی کردند امروز فرزندان و نوه های تحصیل کرده آنها با تفکرات نو، مدرن و روشنفکرانه می توانند بیش از پیش به باروری نهال دموکراسی در ایران یاری رسانند. برخی از دوستان نزدیک من با فوق لیسانس علوم سیاسی، فوق لیسانس برنامه نویسی رایانه، مهندس برق قدرت ، کارشناس روابط عمومی ، گرافیستی فارغ التحصیل از دانشگاه هنر و حتی نویسنده و روزنامه نگار در بخشهای حائز اهمیتی از بازار در حال فعالیت هستند و تمایل دارند تا در صورت لزوم از امکانتشان در راستای اهداف سیاسیشان سود جویند. امروز بازار تهران با جوانان تحصیل کرده و آزاد اندیشی روبروست که به جای دغدغه های شخصی به یک دنیای بهتر و یک زندگی آزاد می اندیشند و می دانند که این نه تنها برای آنها بلکه تامین کننده آینده سراسر ایران و فرزندانشان خواهد بود.

( شهامت- اتحاد
یا بزرگترین اسلحه دنیا)
وقتی یکی روبروت یه لوله هفتیر نشونه رفته
2 راه داری
یا باید بترسی
یا نترسی
اگه بترسی که هیچی
اما اگه نترسی
اونی که روبروت هفتیر گرفته
2 راه داره
یا باید تهدید کنه
یا شلیک کنه
اونوقت باز تو 2 راه داری
یا باید تهدید و جدی بگیری و فرار کنی
یاباید تهدید و جدی نگیری و
از جلوی لوله هفتیر تکون نخوری
اونوقت اونی که هفتیر دستشه
2 راه داره
یا باید بی خیال شلیک بشه و هفتیر رو بندازه
یا باید شلیک کنه
اگه بی خیال بشه و هفتیر و بندازه که هیچی
اما اگه شلیک کنه تو 2 راه داری
یا می میری یا زخمی می شی
اگه زخمی شدی که هیچی
اما اگه کشته شدی اونوقت قاتلت 2 راه داره
یا می ره جهنم
یا میره بهشت
و از اون جایی که هیچ قاتلی
تا به حال رنگ بهشت رو ندیده
در هر صورت تو برنده ای
*****************************************
وقتی یکی روبروت یه لوله هفتیر نشونه رفته
و تو به جای یک نفر شدی یک میلیون نفر
تو و اون هردو یک راه بیشتر ندارین
تو به همراه اون یک میلیون نفر
راهی به جز ایستادن در مقابل لوله هفتیر ندارین
و اون هم هر حرکتی انجام بده
از جمله شلیک به تو
یا شلیک به خودش
مساویه با خودکشی
*****************************************
برای همینه که شجاعت
بزرگترین اسلحه دنیاس
*****************************************

) کناره گیری اجباری شاهزاده تسو (
==============
بعضی از دوستان ندیدند که چه شد
تا (شاهزاده تسو) از قدرت در (بویو) کنار رفت و جایش را به
امپراطور (گوام وا) داد. این شرح کوتاهی ست از مهمترین قسمت سریال جومونگ
برای کسانی که فرصت دیدن نداشتند.
================
وقتی) شاهزاده تسو) که به ناحق و به زور در یک
کودتا قدرت را از دست (امپراطور گوام وا ) خارج کرده بود
در مقابله با نارضایتی مردم ، آنها را قتل عام کرد و دستور
کشتار آنها را صادر نمود ، اظهار کرد :
اینان دشمن کشور (بویو) هستند و باید همه کشته شوند.
افراد بانفوذ و مدبر قبیله که می دانستند این مردم
معترضانی ساده بیش نیستند در خفا با استدلال برهم خوردن
کنترل روانی ،(شاهزاده تسو) را از ریاست خلع کرده و امپراطور
را در یک حرکت ضربتی به قدرت برگرداندند.
)امپراطور گوام وا ) که محبوب مردم
بویو بود (شاهزاده تسو ) را به جرم قتل عام مردم بویو ، به
مرزهای شرقی تبعید کرد تا عدالت را برقرار کند.
================
)تسو( وقتی از قدرت کنار رفت و دستش از قدرت
کوتاه شد به مادرش گفت: خیلی به عملکردم فکر کردم. در راس
قدرت متوجه رفتارم نبودم. حالا پشیمانم و باید اشتباهاتم را جبران
کنم. اما حالا دیگر خیلی دیر شده است.
================
هرگونه برداشت سیاسی از (سریال
جومونگ ) یا این متن بر عهده خواننده بوده و اینجانب به هیچ
وجه قصد طعنه یا پیام خاصی را نداشته و خود را از هرگونه هدف مشخص مبرا
می دانم. این فقط گزارش کوتاهی از مهمترین قسمت (سریال جومونگ ) می
باشد.
================
(قدرت مانند شن در مشت)
ارباب یونتابال پدر مکرم سوسانو ((در سریال جومونگ))
خطاب به خواهرش که قدرت را به ناحق تصاحب کرد گفت:
قدرت مانند شن در مشت است
هرچه بیشتر به آن چنگ بزنی بیشتر از دستانت بیرون می رود
دارم می بینم که قدرت را کم کم از دست می دهی
آنوقت می خواهم ببینم با دستان خالی چطور با ما رفتار می کنی
...........................................................................................................................
نیم ساعت بعد در سریال جومونگ قدرت به ارباب یونتابال برگشت
البته من نمی دانم نیم ساعت در یک سریال چند روز می شود
..........................................................................................................................
( سوء استفاده ازشهرت رسانه ای در تبلیغات ریاست جمهوری )
افراد متفاوتی در دنیا شهرت پیدا می کنن. یه ستاره سینما که ممکنه توی یه مهمونی غیر معمول دستگیر بشه ، یا خواننده ای که آهنگای زیر زمینیش محبوب می شه . ممکنه یه قاتل زنجیره ای هم خیلی معروف باشه . یه نفر که با دماغ یه توپ تخمه مرغی رو از خونه تا زمین فوتبال هدایت می کنه ، یه دختری که توی محل همه می شناسنش یا یه مرغ نوک طلایی که تخم دوزرده می کنه . خلاصه شهرت انواع مختلف داره . یکی از انواع شهرت توی رسانه ملی اتفاق می افته. وقتی شما یه نفر رو توی تلویزیون می بینی اگه بیرون توی خیابون هم همون رو ببینی خوشت میاد . یا ازش امضا می گیری. یا واسش دست تکون می دی . یا اگه خیلی جو گیر بشی یهو اشکت در میاد و واسش یه گریه احساسی هم می کنی. چون شاید هیچوقت فکر نمی کردی به این راحتی با اون فرد روبرو بشی. خیلی ساده س. این خاصیت رسانه س. رسانه ای که موظف به اثرگذاریه . رجل سیاسی هم جزو افرادی هستند که در رسانه ملی به اونها ارج داده می شه و با جو و شکوه خاصی دیده می شن. بر ویژه گی های اثر گذاری آنها در رسانه بیش از همیشه تاکید می شه و به تدریج دارای شهرتی منحصر به فرد می شن .
فرض کنید شما از یک گوینده تلویزیون دل خوشی ندارید اما در عین حال اکثر برنامه های او رو نگاه می کنید.اگر روزی او برای خرید یخچال ناگهان به مغازه لوازم خانگی شما وارد شود چه می کنید. مطمئنا به او نمی گوئید که از او خوشتان نمی آید. به سرعت پذیرایی کرده و تخفیفی که هرگز به پسر عمویتان هم نمی دهید را برای او قائل می شوید. اظهار می کنید که از دیدن او خوشحالید و پس از فروش یخچال یک غذا ساز سه کاره هم به او هدیه می کنید. هنوز از مغازه بیرون نرفته به همسرتان زنگ می زنید و می گوئید که فلانی از من خرید کرد و الان اینجا بود. چون احتمال می دهید آن فرد در زندگیش 2 بار یخچال بخرد که یکبارش از شما بود. پس شما موقعیت ویژه ای دارید که از بین پنج هزار لوازم خانگی فروش قرعه به نام شما افتاده.
افراد سیاسی هم از این شهرت برخوردارند. شاید به بعضی از آنها انتقاد داشته باشید اما اگر با شما روبرو شوند هرگز به آنها نخواهید گفت. شاید از فرط هیجان و شهرتی که تحت تاثیرمان قرار می دهد اشک هم بریزیم . امیدوارم نامزدهای ریاست جمهوری از احساسات رقیق مردم و شهرتی که بوسیله رسانه ها به دست آورده اند سوءاستفاده نکنند.
(من معذورم)
در گفتن سوگواره من معذورم اینبار نبود چاره من معذورم
یک شب که گلاره پیشم آمد گفتم شرمنده شبا گلاره من معذورم
می گفت به صرف چای خوردن،گفتم چایی که خودش تیاره من معذورم
اصرار که با بهاره می آیم خب به جون تو و بهاره من معذورم
حالا که دوباره رایم امسال به توست؟ گفتم که بازم دوباره من معذورم
با اینکه همیشه رای دادن خوبست در دادن رای پاره من معذورم
پرسید چرا که رای تو با من نیست گفتم که دلیل داره من معذورم
دیدم که دوباره هیچ تاثیر نکرد گفتم که سه- چارباره من معذورم
هی گفت که استخاره کردم- خوبست در حکمت استخاره من معذورم
یک هدیه غذاساز سه کاره آورد با پخت و پز سه کاره من معذورم
او گفت که پخت و پز از این پس با من ای وای حیا نداره- من معذورم
پرسید مبادا که تو معذوری هان؟ ای درد بگیری آره من معذورم
من دختر ترشیده خوبی هستم گفتم که برو ستاره من معذورم
او گفت گلاره من گلاره هستم بی اسم شوی گلاره من معذورم
انگار ادب نداده یاد تو پدر ای دختر بی قواره من معذورم
(معذور) عجب ردیف بی تاثیریست تغییر دهم یه باره (من مزدورم)
یک شب که گلاره پیشم آمد گفتم شرمنده شبا گلاره من مزدورم
می گفت به صرف چای خوردن،گفتم چایی که خودش تیاره من مزدورم
اصرار که با بهاره می آیم خب به جون تو و بهاره من مزدورم
حالا که دوباره رایم امسال به توست گفتم که بازم دوباره من مزدورم
پرسید چرا که رای تو با من نیست گفتم که دلیل داره من مزدورم
یک هدیه غذاساز سه کاره آورد با پخت و پز سه کاره من مزدورم
او گفت که پخت و پز از این پس با من ای وای حیا نداره- من مزدورم
پرسید مبادا که تو مزدوری هان؟ ای درد بگیری آره من مزدورم
من دختر ترشیده خوبی هستم گفتم که برو ستاره من مزدورم
او گفت گلاره -من گلاره هستم بی اسم شوی گلاره من مزدورم
انگار ادب نداده یاد تو پدر ای دختر بی قواره من مزدورم .......................
..................................................... ....................................................
......................................................... ......................................................
...........................................................................

اینجا بیرجند است - چرخ گردون
می گویند خاک کویر گیرایی دارد. چند سالی که بیرجند بودیم ما را گرفت. اگر خاک کویر گیرایی نداشت که شمال کشور جا برای سوزن انداختن نبود. این هم حکمت کویر است. جنگل و دریا پر است از زیبائیهای شناخته شده و کویر سرشار از ناشناخته ها. رادیو جوان 5شنبه 3 اردیبهشت در استان خراسان جنوبی بود. در شهر ادب و فرهنگ بیرجند. این تنها مقدمه ای بود برای گزارش تصویری هیئت همراه . ناصر عابدینی مدیر طرح و برنامه اسبق و مدیر حاضر نظارت جوان. ابوالقاسم صادقی. طوفان مهردادیان.افشین حسین خانی و حامد مرادیان.

حامد مرادیان عکاس گروه در حال کادر بستن رادیویی

آقای ناصر عابدینی از عکسی که گرفته خیلی خوشش اومده – اما افشین حسین خانی به شدت ناراضیه-طوفان مهردادیان هم با یک چشم به عکس نگاه می کنه- این به خاطر تفاهم و یکدستگی عوامل رادیو جوانه

یک سر بریده که به طوفان مهردادیان منسوب شده

حامد مرادیان روی یک پله که از زمان زندیان تا به حال کسی روش نشسته....

افشین حسین خانی ، سر یه پیچ خطرناک روی موتور نواده گان کریم خان زند
می گویند ابوالقاسم صادقی چشم بسته طنز می نویسد، اینهم گواه

معمولا مشتری ها چشم بسته خرید می کنند. اینجا بر عکسه، فروشنده بیرجندی چشم بسته میفروشه. به لیست بلند بالای طوفان مهردادیان دقت کنید که با خودکار در حال طومار شدن است . تا اینجا نصف اجناس مغازه را خریده ...

خلوت ناصر عابدینی و طوفان مهردادیان را بر هم زدیم.حالا چرا خلوت کرده بودند؟ هنوز صداش در نیومده...

راستی یادم رفته بود که ما اونجا برنامه هم اجرا کردیم. معمولا ما هدف اصلی رو یادمون می ره. افشین حسین خانی در کنار طوفان مهردادیان ، به همراه خانم سارا موسوی ، گوینده مرکز خراسان جنوبی.

مدیر محبوب میراث فرهنگی بیرجند آقای برآبادی که بین سه نفر محاصره شده و نه میکروفون بهش ندادن نه وقت نه گوش می دن ....

و در نهایت صدابردار و سیستم دیجیتالی مرکز بیرجند که ......