تبليغاتX
هامش - تولد دوباره هنرمندی در ژاکت پشمی
                                      
          


اگر قبول داشته باشیم که هنرمند با آفریدن اثری خلاقانه ، تمام و کمال و به دور از تقلید ، دوباره متولد میشود باید پذیرفت که محسن چاوشی در( آلبوم ژاکت) دوباره متولد شده است. با اینکه چاوشی  پیش از این با اجرای ترانه های سراسر منفی و شکایت از معشوق، شهرت یافته بود و مقلدان بسیاری در پیروی از سبک او از دل موسیقی پاپ ظهور کردند اما شما در (آلبوم ژاکت) دیگر با یک خواننده افسرده روبرو نیستید که فقط یادگرفته  بد و بیراه روانه معشوق کند بلکه چاوشی در این آلبوم علاوه بر اینکه به جهانبینی تازه ای دست یافته سعی کرده همچنان به سبک موسیقی مورد علاقه اش وفادار بماند.

انتخاب صحیح شعرها ،تنظیم های عالی ترانه ها  در کنار آهنگسازی چاوشی که نمایانگر تجربه و پختگی وی در این امر به حساب می آید خبر از یک آلبوم متفاوت می دهد که امضاء محسن چاوشی زیر اثر کاملا محسوس است.

ترانه اول یک ترانه بندری ست که کمتر خواننده ای آن را به عنوان نخستین در آلبوم انتخاب می کند ،اما همین یک ترانه کافیست تا شما احساس کنید طرفتان آن خواننده گله گذار و نالان همیشگی نیست چون همان اول عینک ریبن اصلش را می بخشد و امیدوار است بتواند تا سال دیگر برای یار عروسی بگبرد، تازه اگر پولش را بدهند.درست است که با همه این مشکلات گرفتن عروسی محال به نظر می رسد اما همین که خواننده ناامید ما با آن دنیای کوچکش امروز کمی به آینده امیدوار شده  برای همه ما کافی است. این ترانه در مقایسه با ترانه های دیگر بندری مجاز و غیر مجازی که تا بحال اجرا شده اند به نظر من یک شاهکار است.

ترانه دوم که شاید بتوان گفت بهترین ترانه آلبوم است اینطور شروع می شود که  "یاد تو شعرام و می سوزونه" من به این می گم سیلی دوم هنرمند به مخاطب بعد از ترانه اول. فقط همین.

ترانه سوم با شروع زیبای یک ساز بادی که خبر از تنظیم جذاب چاوشی می دهد مخاطب را جلو می برد تا کار فرمی جالبی که تا کار را نشنوید متوجه عرض بنده نمی شوید. درست است که در این ترانه مخاطب با واژه هایی چون  ناامیدی ، سیاهی،درد و نگرانی روبروست اما امیدواری در شعر مستتر است و در انتها شما احساس یاس نمی کنید (با اینکه دردمندم /دلم می خواد بخندم). اینجاست که معتقدم هنرمند با حفظ اصول کاری گذشته اش، دست به نوآوری زده و البته آهنگسازی و تنظیم بسیار غنی تر از گذشته به نظر می رسد. ترانه سرای ترانه دوم و سوم یک نفر است که علاقه بسیاری به استفاده از ردیف دارد  و به درستی از پس این کار بر می آید و البته بهترین ترانه های آلبوم پیش از این به احساس او گره خورده است.

ترانه چهارم مخاطب را به حال و هوای کارهای گذشته چاوشی می برد که فقط گلایه و درد است بدون هیچ روزنه امیدی. به این مصراع دقت کنید: (هر روز عمرم از دیروز بدتره) یا این (اون سنگدل ولی/ هم کوره هم کره). شاید این برای حفظ مخاطبان ویژه ای ست که او را با این ژانر شناخته اند.

 ترانه پنجم که باز به نسبت دیگر کارها نمره بالایی نمی گیرد مربوط به یک عشق از دست رفته است که دیگر نمی شود کاری کرد، با شعری قوی و روایی که توقع  مخاطب را نسبت به سه ترانه اول که فوق العاده و تمام و کمال هستند برآورده نمی کند.

ترانه ششم باز هم از همان ترانه های غمگین است که فرد خود را برای رفتن  به سمت غم و نا امیدی آماده می کند .

ترانه هفتم شنونده را به یاد " ترانه دهاتی شادمهر" می اندازد که این ترانه بزرگترین نقطه ضعف "آلبوم ژاکت"  محسن چاوشی ست ، ترانه ای که خود خواننده سروده و طبیعتا دلبستگی خاصی به آن دارد. شاید شما به عنوان یک مخاطب جدید چاوشی احساس کنید هر چه به پایان آلبوم نزدیک می شوید به دره ای سیاه سقوط می کنید اما ترانه هشتم شما را در شگفت فرو می برد.

ترانه هشتم شعری نو و متفاوت از گوینده مشهور کیکاووس یاکیده است که محسن چاوشی با یک آهنگسازی بی نطیر ،تنظیم عالی و اجرایی  فوق العاده از شعری که می توانست هرگز شکل ترانه به خود نگیرد اثری ماندگار خلق کرده.در این ترانه بیشتر از همه با کیکاووس یاکیده خوش گذشته چرا که  شعر دو خطی او هرگز بهترین از این اجرا نخواهد شد.

در ترانه نهم متوجه می شوید که نیمه دوم آلبوم دوباره جان گرفته و یکی از بهترین آثار چاوشی در رده نهم تبلور یافته.اثری که با داشتن غم و اندوه و تنهایی ، مطلق نیست و در مجموع دلچسب و شنیدنی ست. بیت اول : (بخون امشب تا منم بتونم گریه کنم / تا بتونم با تو بخونم گریه کنم ) و در نهایت می گه : (اون که رفته کی میاد؟). 

ترانه دهم اثری قابل قبول ، دوست داشتنی با اجرایی ویژه محسن چاوشی ست. می توانید از ناله های خواننده و اجرای صمیمی وی به شدت لذت ببرید و غرق رویاهای او بشید، البته افکت سکه خوابتان را می پراند.

ترانه یازدهم هم یک ترانه اجتماعی متوسط  است.

و دکلمه آخر که هم می تواند یک کار هنرمندانه باشد و هم یک کار تجاری برای اینکه بتوان عنوان "ژاکت"  را توجیه کرد.

با تمام اینها معتقدم کسانی مثل خشایار اعتمادی ، مجتبی کبیری و ... که وامدار و مقلد دیگران هستند هرگز با اثری متولد نخواهند شد ،اما محسن چاوشی با  "آلبوم ژاکت"  خود را به بالای جدول خوانندگان پاپ رساند. خواننده ای که دیگر مختص دایره نوجوانان و برخی جوانان با حال و هوای خاص نبوده ، بلکه با دوری از کلیشه ها و سطحی نگری ها با اثری متفاوت به عنوان هنرمندی ماندگار مطرح می شود.

شاید تمجید بیش از حد این یادداشت از آلبوم آخر چاوشی کمی اغراق آمیز باشد اما در قحطی موسیقی امروز که خوانندگان محبوب گذشته در حال افت کیفی هستند این آلبوم با تمام کاستی ها جای خود را باز خواهد کرد.
از سه هفته پیش چیزی جز  "آلبوم ژاکت"   گوش ندادم و هربار با ترانه دوم (چاردیواری) بغض کردم.
 
                             (شب جای چشمات و نمی گیره        حتی دنیا جات و نمی گیره)


>